چی به چیه !!!!!! |
|
شهر من .... من از دلواپسی های غریبت زندگی دلواپسی دارم و کس باور نمی دارد که من تنهاترین تنهای این تنهاترین شهرم تنم بوی علف های غروب جمعه را دارد دلم می خواهد از تنهاترین شهر خدا یک قصه بنویسم و یا یک تابلوی ساده که قسمت را در آن آبی کنم حرف دلم را سبز و این نقاشی دنیای تنهایی بماند یادگار خستگی هایم و می دانم که هر چشمی نخواهد دید شهر رنگی من را چرا که شهر من یک شهر نقاشی است !!!
نوشته شده توسط عسل تاریخ چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 و ساعت 18:20 |+|
قالب !!! به نظر شما این قالب خوبه ؟؟؟؟؟؟ نوشته شده توسط عسل تاریخ شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت 23:51 |+|
الفبای زمان
این هم یکی از شعرای خودم به درخواست داداشی گلم ! داداشی راستی حالا قالبم خوبه ؟؟؟؟؟؟!! دیر سالی است که می خواهم از اینجا بروم ولی انگار که با قلب زمین زنجیرم مثل این است که من با همه هق هق خود روی سجاده ایمان تو جان می گیرم ساعت گریه و غم هیچ نمی خوابد و من در الفبای زمان خسته این تقدیرم .... نوشته شده توسط عسل تاریخ دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 و ساعت 12:21 |+|
وقت رفتن ..... وقت رفتن بی تفاوت درب ها را باز کرد *** شروه ای با من نخواند و بی صدا پرواز کرد
زل زدم در چشمهایش گریه ام آمد ندید*** با دو چشم شیشه ای مثل عروسک ناز کرد مثل یک رفتن که تکرار تمام عالم است*** بی تفاوت رفت او افسونگری آغاز کرد شب که نه صد شب که رفت از رفتنش آمد یواش*** با پری خونین نشست و شکوه از صد باز کرد یک نفر در من به سختی درب ها را بست و رفت*** یک نفر دیگر دلش می سوخت ماندن ساز کرد ***** یک نفر از او ماند با جسمی نحیف***یک نفر از او یا مرد یا پرواز کرد.....***** نوشته شده توسط عسل تاریخ یکشنبه هفتم خرداد 1385 و ساعت 19:34 |+|
خیانت .... می دونی ؟؟؟؟
خيانت تنها اين نيست که شب را با ديگري بگذراني! ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست که دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري! ... خيانت ميتواند جاري کردن اشک بر ديدگان معصومي باشد ! گناه تنها کردار زشت نيست! ... گناه ميتواند ذهن هوس آلود باشد ! بايد مراقب قلب و روحش باشد ... دزد بسيار است !!!! نوشته شده توسط عسل تاریخ دوشنبه یکم خرداد 1385 و ساعت 14:49 |+|
|