به كسی دل نبند چون به تو دل نمی بندد ، خودت را به كسی نباز چون به زندگی در دنیا می بازی ، با خودت بازی نكن كه در این بازی بازنده می شوی . برایش نامه ننویس چون نه برایت می نویسد نه به تو فكر می كند ، به یادش نباش كه به یادت نیست و با او نمان كه با تو نمی ماند . بی او نمیر كه تو را میمیراند و خود نمی
میرد ، برایش دادوفغان راه نینداز كه آن سر دنیا برای خود عروسی به پا می كند . خانه دلت را برایش باز نكن كه مهمان دو روزه ات می شود و می رود . نگذار زیر سایه وجودت ، زیر سایه نگاهت مامن گزیند كه زیركانه با تبر از ریشه تو را قطع می كند . جام وجودت را در دستانش قرار نده كه چند پیاله شراب مستانه از وجودت می خورد و جام را می شكند !!! به او بها نده كه برای وجودت بهائی قائل نمی شود ، به او رو نده كه از سر و كولت بالا می رود و با وجودت بازی می كند . اصلاً با او نباش ، بهترین راه ممكن همین است كه بی او باشی ، بی او سپری كن ، بی او نفس بكش ، بی او بمان ، بی او بی وجود آزار دهنده او آزاد باش .....